توكا نيستاني در یادداشتی که درروزنامه فرهیختگان منتشر شده به تمجید از آیدین آغداشلو پرداخته است .
به گزارش پارس توریسم ،متن کامل یادداشت توکا نیستانی به شرح زیر است :
: شك ندارم كه «آيدين آغداشلو» ازجمله هنرمنداني است كه نميتوان به سادگي دربارهاش نظر داد. نقد نقاشيهاي او براي من شاقترين كار است، چراكه وي را تحسين ميكنم و ستايشگر وسعت معلومات و شيفته نثر فوقالعادهاش هستم؛ نثري كه حتي احمدرضا احمدي و بهرام بيضايي آن را رشكانگيز ميدانند و هنوز بر اين باورم كه حق او ادا نشده و قدر او را نميشناسند...
اما وسوسهاي كه من را واداشت تا چندخطي درباره نقاشي آيدين بنويسم يافتن شباهتي است كه در وي بهعنوان يك نقاش بزرگ با خودم بهعنوان يك تصويرساز و كارتونيست ساده پيدا كردهام؛ شباهتي كه تنها به تلاش هردوي ما در يافتن ايده- سوژه- محدود ميشود. آيدين سخنوري چيرهدست است، با فصاحت از انگيزهاش براي نقاشي كردن حرف ميزند و همهجا از خودش با ضمير سوم شخص مفرد- او- ياد ميكند. ميگويد، عاشق زيبايي است و براي «رمزگشايي» از زيبايي آثاري كه ميبيند- فرقي نميكند كه يك تابلوي دوره رنسانس باشد يا مينياتوري از رضا عباسي يا خطنوشتهاي از كلهر- آنها را دوباره ميكشد تا در فرآيند اين بازآفريني همان لذتي را تجربه كند كه آنان تجربه كردند و ياد بگيرد رموزي را كه باعث كمال آن آثار بوده است. با دانستن اين نكته به راحتي ميتوان حدس زد كه آدمي با هوش سرشار آيدين نميتواند بعد از «كشف رمز» مطالعات خود را دور بريزد، پس با اندكي دخل و تصرف در آنها، اين مطالعات زيباشناسانه را به آثاري تبديل ميكند كه سالهاست هوش از سر بينندگانش ربوده است؛ يعني همان مينياتورهاي مچاله شده، كوزهها و گلدانهاي نفيس و بعضا شكسته، صورتهاي رنسانسي تركيب شده با چسب زخمبندي، باند، چاقوي قجري، خراشيدگي، آثار آتشگرفتگي و... و تمام اضافاتي كه سبب ميشوند نقاشي آيدين در محدوده يك كپي عالي از يك نقاشي معروف باقي نماند و بدل به اثري جديد بشود و هدف اوليه نقاش از اين بازآفريني قابل بازشناسي نباشد. او در اين مطالعه تا آنجا پيش ميرود كه كپي دقيق و خارقالعادهاي از خط ميرعماد ميسازد كه شگفتانگيز است و بيشتر شگفتزده ميشويد اگر بدانيد، او خطاطي نميداند و دستخط ميرعماد را نه با قلمني، بلكه با قلممو كپي كرده و حتي كم و زياد شدن مركب قلمني استاد را در كشيدگي يك «ك» يا انحناي يك «ي»، همه را با قلممو دوباره ساخته است. آيدين بعد از بازسازي تصوير اصلي غالبا با اضافه كردن عنصري جديد و ناهمگون با اثر و ايجاد تقابل بين آنها- تقابل بين قديم و جديد، شرقي و غربي، سادگي و شكوه، پرواز و سقوط، بيرنگي و رنگ- سعي در انتقال پيامي به بيننده دارد؛ پيامي كه معمولا بسيار ساده، روشن و غالبا اجتماعي است. سادگي و وضوح پيام مهمترين شرط براي «تصويرسازي» و «كاريكاتور مطبوعاتي» است و آيدين براي الصاق مفهومي جديد به نقاشي قديمي از همان روشي استفاده ميكند كه نزد تصويرسازان و كارتونيستها معمول است و چون اين روش متكي بر استفاده از نشانههايي است كه نزد بيننده آشنا باشد او را در معرض همان بلايي قرار ميدهد كه سالهاست كارتونيستها به آن دچار هستند؛ يعني بلاي شباهتهاي ناگزير. بعد از وقوف به اين نكته اصلا تعجب نكردم وقتي تصويري گرافيكي از هنرمند گمنامي پيدا كردم- چهره زني كه دهانش را مثل تكهاي كاغذ پاره كردهاند- كه سوژهاي مشابه با يكي از بهترين آثار رنسانسي آيدين داشت و باز تعجب نكردم وقتي سوژه يكي ديگر از آثارش را- زني كه آناتومي گردنش پيدا است- در آخرين ويدئو كليپ يك خواننده آمريكايي موسيقي پاپ ديدم و باز تعجب نخواهم كرد اگر نمونههاي بيشتري از اين دست شباهتها ببينم و پيشاپيش اطمينان دارم كه روح آيدين از آن خبر ندارد. امروز باور دارم كه پيام اجتماعي نقاشي آيدين در برابر قدرت قلم او قابل چشمپوشي است، پيداست كه هنرمند بعد از ساختن كپي دقيقي از يك تابلوي نفيس آنقدر حظ برده كه قدم بعدياش براي تكميل تابلو و احراز مالكيت معنوي بر آن از طريق اضافه كردن پسزمينهاي جديد يا خراشيدن بخشهايي از آن يا آتش زدن تابلو و... كاملا در حاشيه و فرعي به حساب ميآيد.