«زنبق و زمستان » نام نخستين مجموعه شعر از حسن حسين زاده شاعر مهاجر افغانستان مقيم مشهد است .
به گزارش پارس توریسم وبه نوشته محمد کاظم کاظمی درقدس ، اين کتاب در بهار 1389از سوي انتشارات عرفان در تهران منتشر شده است .
حسين زاده را مي توان از شاعران نسل دوم مهاجر در جمهوري اسلامي ايران دانست. از آنان که در حوالي دهه شصت به کار سرايش پرداختند و اکنون در ميانسالي قرار دارند. با اين وصف ، انتشار اولين کتاب اين شاعر حدود بيست سال پس از آغاز کار او، قدري دير به نظر مي رسد، ولي به قول معروف ، دير آيد و درست آيد.
خواندن آغازين شعرهاي اين دفتر، ما را به حدود بيست سال پيش مي برد، اواخر دهه شصت ، دوران جنگ و جهاد و اميد و آرزو به فرداهايي که سخت دور و البته شيرين و رؤيايي به نظر مي آمد.
در آن زمان در مشهد اتفاقي افتاد که تأثيري ژرف بر شعر مهاجرت افغانستان گذاشت . اين اتفاق ، گرد هم آمدن جمعي از شاعران مهاجر بود که انجمني بنياد نهادند و در وضعي که تقريباً در هيچ جاي کسي به فعاليت جدي در کار شعر نمي انديشيد، جلسات هفتگي شعر، برگزاري محافل و مجامع و کارهاي مطبوعاتي را به طور منظم پي گرفتند.
کم کم اين جريان نوآيين و نوجوي ، قوام بيشتري يافت و تأثيري قابل توجه بر شعر مهاجر افغانستان در ايران گذاشت . هيچ اغراق نيست اگر بگوييم از آن پس هر توفيق و گشايشي که براي شعر مهاجران افغانستان در ايران روي داد، ريشه اي در اين تشکلها داشت .
و حسن حسين زاده ، اگر نه همواره در متن ، همواره همراه با اين جريان مي سرود و شعرهايش در محافل و مجامع آن سالها مقبوليتي تمام داشت . در آن سالها که غالب شعرها از نوع «از کشور ما روس ستمکار گريزد» مي بود، آثاري از نوع «هوايت آن زمان که از دلم عبور مي کند» از حسن حسين زاده حادثه هايي تلقي مي شد و چشمهاي جواناني را که در پي طرح افکندن سبک و سياقي تازه بودند، به سوي خود مي چرخاند.
هيچ انکار نمي توان کرد که سرچشمه بسياري از جريانهايي که در شعر مهاجران در دهه هفتاد، اين دهه درخشان و طلايي روي نمود، در کارهايي بود که حسين زاده و امثال او در سالهاي سخت دهه شصت کردند.
ولي حسين زاده در سالهاي اخير، غالباً از خلق کناره گرفته و در خلوت خويش ، سرودن را اگر نه با حجم و تعداد بسيار، ولي با کيفيتي رو به رشد ادامه داده است . هم شايد بدين سبب است که در روزگاري که بسياري از جوانها هنوز چند گامي نپيموده به تکاپوي چاپ کتاب شعر مي افتند، او بيش از يک دهه براي انتشار آثارش صبر مي کند و البته در اين سالها از حرکت نمي ايستد.
او در اين آخرين سالهاي چهارمين دهه از عمر خويش ، نيز همچنان در حرکت و تلاش است و توانسته است که تا حدود خوبي شعرش را با تحولات شعر دهه هشتاد سازگار کند.
چنين است که سروده هاي سالهاي اخير او را به طرزي چشمگير برخوردار از چشمديدهاي عيني و عناصر زندگي انسان امروز مي يابيم ، چيزي که شايد در غزلهاي او در دهه شصت و هفتاد کمتر روي نموده بود. شاعر از بياني از اين قبيل:
بي غرور تيغ نتوان پُشت خيبر را شکست
اي تمام غيرت اي شمشير خشم آگين ما !
به لحني چنين صميمي و عيني رسيده است :
بخواب قندُلک ناز موي خُرمايي
نترس جانم از اين لشکر مقوايي
و اين طي طريق و تکاپوي شاعرانه ، از شاعري که گمان مي رود سالهاي شور و شوق جواني و عطش نوجويي و نوآوري را پشت سر گذاشته و به نوعي تثبيت سبک و زبان رسيده باشد، البته جاي تحسين دارد. اميد است که اين تلاش و تکاپو همچنان ادامه يابد.