اين روزها، سينماي سه بُعدي، بخش عمده اي از توليدات سينمايي روز جهان را به خود اختصاص داده و ليست توليد اينگونه فيلمها
روز به روز طويل تر و پرتعدادتر مي شود
به گزارش پارس توریسم ،حامد مظفری در یادداشتی درروزنامه قدس ضمن بیان مطالب فوق نوشت :دون شک پرسروصداترين پروژه سه بُعدي تاريخ سينما، آخرين ساخته «جيمز کامرون» يعني «آواتار» بوده و آنها که اين فيلم را به صورت سه بُعدي تماشا کرده اند، از منتقد معروفي مثل «راجر ايبرت» گرفته تا مخاطبان عام، همه و همه روايت تصويري اين درام فانتزي را به شدت جذاب و محيرالعقول توصيف کرده اند، اما آيا همه شهرت اين فيلم، فقط و فقط برگرفته از تکنولوژي فيلمبرداري آن بوده يا وراي ظاهر تصويري دلربا و شگفتي آور فيلم، باطني مفيد هم در پس پرده وجود داشته؟ !
ترديدي نداشته باشيد که سينماي سه بُعدي که جاي خود دارد، حتي اگر روزي فرا برسد که بُعد چهارم ماده، يعني بُعد زمان هم، به
نوعي توسط مخاطب يک فيلم حس شود (يعني مخاطب در حين تماشاي يک فيلم نه فقط به واسطه گفتار متن يا زيرنويس، که به واسطه احساسش، گذشت چندين سال را درک کند) باز هم به غير از ابعاد چهارگانه، اين جذابيت داستان فيلم است که اهميت دارد! يعني اينکه داستان فيلم چگونه انتخاب شده، چگونه پرداخت شود، چگونه شخصيت سازي انجام گيرد و در نهايت اينکه طرح اوليه داستاني چگونه به فيلمنامه تبديل شود، بي شک خود ارزشي همپاي همه ابعاد ديده شده يا نشده تصوير دارد !
براي لمس اين قضيه هم مي توان از يک مثال دم دستي آغاز کرد، يعني از سينماگري به نام «آلفرد هيچکاک» که حتي متوسط ترين
آثارش هم، ارزش آن را دارند که حداقل براي يک بار ديده شوند. فکر مي کنيد دليل اصلي جذابيت آثار هيچکاک چيست؟ مطمئناً چيزي به جز پرداخت دقيق سناريو و در کنار آن اجراي صحيح فيلمنامه نبوده که باعث ماندگاري آثار اين فيلمساز فقيد شده است، و گرنه به لحاظ تکنولوژيکي که نه تنها تمام آثار او دوبُعدي بودند، بلکه حتي بسياري از آثار او به صورت سياه و سفيد توليد شده اند.
پس به جز بُعد، محتواي اثري که به تماشاي آن مي نشينيم هم، نقش مهمي در توجه به ويژگيهاي سينماي سه بُعدي خواهد داشت. همين امسال در سينماي ايالات متحده، آثار بسياري بودند که به صورت سه بُعدي توليد شده و به روي پرده رفتند؛ از ورسيون جديد «آليس در سرزمين عجايب» ساخته «تيم برتون» گرفته تا انيميشني به نام «چگونه اژدهاي خود را تربيت کنيد» و قسمت چهارم انيميشن «شرک»! حتي کمپاني عظيم پيکسار هم، با ارائه قسمت سوم «داستان اسباب بازي» به صورت سه بُعدي، به طور رسمي اولين فيلم سه بُعدي خود را توليد کرد.
اما اگر بخواهيم تعارف را کنار گذاشته و به طور دقيق به سنجش تمام آثار سه بُعدي امسال بپردازيم، واقعاً چند اثر را مي توانيم پيدا کنيم که به معناي واقعي کلمه از تکنيک سه بُعدي در جهت پيشبرد منظور نظر فيلمساز به مخاطب استفاده کرده اند و استفاده از اين تکنيک، فقط قدرت نمايي کارگردان نبوده است؟ فکر نمي کنم بيش از يک يا دو تا از فيلمها! اما چرا؟
چرايي اين مسأله به همان شالوده اصلي يک اثر سينمايي باز مي گردد؛ منظورم محتوا است! محتوايي که اگر نباشد، حتي غيرمتعارفترين فُرمها هم پس از يکي دو بار استفاده، مستعمل شده و چيزي نخواهند بود به جز يک حربه تکراري !
سينماي سه بُعدي، خوب است اما براي فيلمسازي که اپراتور صرف اين تکنيک نباشد، يعني کسي که اولاً امتحانش را در سينماي دوبُعدي درست پس داده و ثانياً دليلي موجه براي اين مسأله داشته باشد که فيلمنامه اش فقط و فقط در سينماي سه بُعدي است که به بهترين شکل اجرايي مي شود! يکي از اين افراد کاربلد «پيتر داکتر» است، يعني همان کسي که انيميشن «بالا/آپ» را ساخته بود. اگر به بار مفهومي موجود در داستان «بالا» دقت کنيد، يک مسأله حائز اهميت است، آن هم اينکه همپاي غناي تصويري برآمده از تکنيک سه بُعدي فيلمبرداري، داستان فيلم هم به اندازه خود، جذاب و کاملاً همذات پندارانه است.
چنان که «راف نيدلمن» نويسنده سايت cnet . com مي گويد، سينماي سه بُعدي، کارگردان خاص خود را مي خواهد، يعني کارگرداني که بتواند روشي مناسب براي بازگو کردن داستان در فرمت تصويري سه بُعدي بوجود آورد.
نيدلمن در مقاله اي با عنوان «سينماي سه بُعدي و قوانين جديد کارگرداني» مي نويسد:«سينماي سه بُعدي به کار فيلمسازاني مي آيد که بتوانند دوربين را کاملاً آگاهانه حرکت داده و به بهترين صورت به ترکيب داستان و تکنولوژي بپردازند. تنها در اين صورت است که يک سري آثار سه بُعدي کاملاً يگانه خلق مي شوند، يعني فيلمهايي که تماشاي آنها در فرمت دوبُعدي واقعاً خسته کننده خواهد بود! »
مسأله اي که نيدلمن بر روي آن دست گذاشته، هر چند اکنون کمي ثقيل به نظر مي رسد، اما با گذشت پنج شش سال ديگر و افزايش يافتن گستره فعاليت سينماگران در شاخه سه بُعدي است که کاملاً درک خواهد شد، چراکه سينماي حرفه اي سه بُعدي، کارگرداناني را مي خواهد که نه فقط تکنسينهايي درجه يک، بلکه انديشمنداني خلاق باشند. انديشه هايي براي روايت داستانهايي زيبا و در عين حال غيرتکراري، به شکلي که مخاطب با گذاشتن عينک مخصوص سينماي سه بُعدي بر چشمانش، بتواند با تمام وجود در روند حوادث فيلم قرار گرفته و با آن ارتباط برقرار کند!
تصاوير فيلمهاي سه بُعدي چگونه فيلمبرداري مي شوند؟
ما در جهاني زندگي مي کنيم که سه بُعدي است و تمام اشياي دوروبرمان و حتي خود انسانها، با در اختيار داشتن سه بُعد طول، عرض و ارتفاع است که قابل تعريفند. البته همواره فيزيکدانان، بُعدي به نام بُعد چهارم يعني زمان را هم به عنوان يک مشخصه کليدي در تعريف وضعيت يک شي„ يا موجود تعريف نموده اند اما حالت غالب آن بوده که آدميان بيشتر از هر چيز، با مختصات ابعادي يعني همان طول، عرض و ارتفاع سروکار داشته اند.
اين درگيري در سه بُعد، موجب شده سينما نيز که در حالت معمول خويش، هنگام فيلمبرداري از اشيا و آدمها، فضاي سه بُعدي بيروني و زنده را، تبديل به يک سطح تخت و فاقد بُعد مي کرده، به فکر استفاده از بُعد سوم بيفتد و در نهايت سينماي سه بُعدي شکل گيرد.در سينماي سه بُعدي، وقتي عينک مخصوص را به چشم مي گذاريم گويي کاملاً در دل حوادث فيلم قرار گرفته و مثلاً اگر ساختماني فرو ريزد، ريزش آن همان قدر در دل ما ترس و وحشت ايجاد مي کند که ريزش آوار بر سرمان! اما اساس کار سينماي سه بُعدي به چه منوال است؟ براي فهم اين منظور ابتدا بايد بفهميم چگونه است که ما در عالم بيروني، همواره پرسپکتيوي از يک جسم را مي بينيم يا به عبارت بهتر هر سه مؤلفه ابعادي جسم را تشخيص مي دهيم؟
علت اينکه ما جسمي را با سه بُعد مي بينيم، استفاده از هر دو چشم هنگام نگاه کردن است. مثلاً وقتي يک صندلي را در فاصله اي کوتاه از چشمان خود قرارمي دهيم، چشم چپ ما قسمت چپ صندلي و همچنين قسمتي از جلوي آن را مي بيند و چشم راست ما قسمت راست صندلي و البته قسمتي ديگر از جلوي آن را مي بيند. در نهايت ترکيب ديد از اين دو زاويه به مغز مي رسد و سيستم پردازشگر عصبي مغز، تصويري سه بُعدي از صندلي به ما ارائه مي کند.
براي ايجاد بُعد سوم در فيلمبرداري هم، از همين تکنيک انساني استفاده شده است، يعني در روشهاي مختلف، تلاش مي شود تا در آن واحد، دو تصوير از جسم برداشته شده و با استفاده از عينکهاي خاص توسط مخاطب، اين دو تصوير که ترکيب آنها با هم ارائه گر بُعد سوم است، به مخاطب نمايانده شود. در اينجا به دو روش تصويربرداري سه بُعدي اشاره مي کنيم.در يکي از روشهاي قديمي، با دوربين فيلمبرداري مخصوصي که داراي دو لنز با زاويه اي مشابه چشمهاي انسان است از موضوع دلخواه فيلمبرداري شده، ولي جلوي يکي از لنزها فيلتري قرمز رنگ قرار گرفته و در جلوي لنز ديگر، فيلتري آبي قرار مي گيرد. سپس به وسيله تنظيم دريچه نوردهي تصوير، يکي در ميان از صحنه عکس مي گيرند و در نتيجه نصف صحنه بوسيله لنزي که داراي فيلتر قرمز است و نيم ديگر آن به وسيله لنزي که داراي فيلتر آبي است فيلمبرداري مي شود. در نهايت، موقع نمايش فيلم هم مخاطب، عينک مخصوصي به چشم مي زند که يک شيشه آن قرمز و شيشه ديگر آن آبي است؛ در نتيجه صحنه هايي که با فيلتر قرمز فيلمبرداري شده توسط چشم چپ و صحنه هايي که با فيلتر آبي فيلمبرداري شده به وسيله چشم راست ديده مي شوند و چون اين دو صحنه داراي زاويه ديدي مطابق زاويه ديد چشمها هستند، تصاوير برجسته ديده مي شوند.
روش استفاده از لنزهاي قرمز و آبي تا مدتها براي فيلمبرداري سه بُعدي به کار مي رفت تا اينکه گروهي از طراحان سيستمهاي تصويربرداري به اين فکر افتادند که از فيلترهاي مخصوصي که سبب ايجاد نور پلاريزه مي شود، براي ايجاد تصاوير سه بُعدي استفاده کنند. اگر دو عدد از اين فيلترها را پشت سر هم و جلوي چشم قرار دهيم، در حالتي که هم جهت باشند نور از آنها عبور مي کند و ما همه چيز را مي بينيم، ولي اگر يکي از آنها را نود درجه بچرخانيم، نور، ديگر قادر به عبور از فيلتر نخواهد بود و چيزي ديده نخواهد شد. در اين حالت، بر روي عينکي که بيننده فيلمهاي سه بُعدي به چشم مي زند، دو فيلتر براي پلاريزه کردن نور نصب شده است که نود درجه با هم اختلاف فاز دارند. چون در حين فيلمبرداري عين همين فيلترها جلوي لنزهاي دوربين قرار دارند، يک چشم فقط تصاوير لنز سمت چپ و چشم ديگر تصاوير لنز سمت راست را مشاهده مي کند و همان طور که گفته شد چون اين لنزها با زاويه مشابه چشمها از صحنه فيلمبرداري مي کنند تصاوير، برجسته ديده مي شود. اين چنين است که مخاطب گمان مي کند در فضاي اتفاقات فيلم قرار گرفته است! البته فارغ از روش تصويربرداري، سينماي سه بُعدي، تدوين مخصوص به خود، صفحه نمايش مخصوص و پروژکتورهاي ويژه اي را هم مي طلبد تا همه چيز به عالي ترين کيفيت خود برسد