Header ad

به بهانه انتشار مجدد مستند «قريه من»، مستندی درباره فریدون فروغی

امیر بهاری

يك:

اينكه مستندي درباره يكي از هنرمندان شاخص موسيقي ايران ساخته شود به خودي خود حركت فرهنگي شايسته‌اي است چرا كه منابع تصويري در مورد هنرمندان سال‌هاي دور و حتي سال‌هاي اخير ايران بسيار محدود است و همين مسئله هنگام كارهاي پژوهشي مرتبط با موسيقي مردمي مشكل ايجاد مي‌كند و اين معضل باعث مغفول ماندن بخشي از تاريخ معاصر مي‌شود.

در سال‌هاي دور فرهنگ ساختن مستندهايي هرچند سطحي از ستاره‌ها و هنرمندان در ايران متداول نبوده. امروز هم تا حدود زيادي اين معضل وجود دارد. به‌جز تعداد اندكي، مستند‌هايي كه به روحيات يك هنرمند نزديك شود و منويات او را به نمايش بگذارد توليد نمي‌شود. اين مساله در نگاه اول چندان بغرنج به نظر نمي‌آيد اما در گذر زمان همانگونه كه موسيقي ايران در طول تاريخ تنها به طور شفاهي انتقال پيدا كرده وامروز خلا نبود متون مربوط به موسيقي به چشم مي‌آيد در گذر زمان نبود آثار مستند كه اختصاصا شرح حال يك يا چند هنرمند و يا سبك به خصوصي، كاستي‌هاي خود را نشان خواهد داد.

در صورتي كه در كشورهاي صاحب هنر ماجرا به اين شكل نيست. هنگامي كه باب ديلن پذيرفت تا مارتين اسكورسيزي از او مستندي بسازد، اين كارگردان برجسته به مدت دو سال در حال ديدن فيلم‌ها و تصاوير مختلفي بود كه از سال‌هاي دهه ۱۹۶۰ از باب ديلن ثبت شده. به همين منوال در مورد هنرمندان شاخص آن دوران و روزگار آثار مستند وجود دارد.

چه مصاحبه‌هاي تلويزيوني و چه فيلم‌هاي مستند. به عنوان مثال هوشمندي پنه بيكر در سال ۱۹۶۶ ستودني بود كه باب ديلن را يك تور كامل همراهي كرد و يك مستند درخشان (به پشت سر نگاه نكن ) از خصوصي ترين لحظه‌هاي زندگي باب ديلن توليد كرد كه سرمنشا يك سبك سينمايي شد.

اما در ايران به هزار و يك دليل از جمله حجب و حياي شرقي، هنرمندان دوست ندارند كسي به دنياي خصوصي آنها نزديك شود و از سوي ديگر مستندسازان دورانديشي كه به دل ماجرا بزنند و يك هنرمند را در بزنگاه خاصي ثبت كنند هم در ايران وجود نداشتند.
نتيجه اين مي‌شود كه وقتي كسي مي‌خواهد فيلم مستندي درباره يك هنرمند بسازد اغلب بلافاصه بعد از مرگ او به اين فكر مي‌افتد.

دو:

فيلم مستند «قريه من» كه توسط موسسه بتهوون تجديد انتشار يافته مستندي درباره فريدون فروغي هنرمند برجسته موسيقي پاپ ايران است. اين فيلم به دليل پرداخت به چنين موضوعي درخور تحسين است اما سوال مهمي را در ذهن مخاطب طرح مي‌كند ؛ چنين فيلمي كه اهميتش در يگانگي آن است به كدام بخش از شخصيت فريدون فروغي پرداخته است؟

اگر اين اصل را بپذيريم كه اثر هنري بايد وحدت تماتيك داشته باشد و فيلم مستند هم براي دور ماندن از آفت چند پارگي نياز به پرداخت به بخش مشخصي از موضوع مربوطه است. در واقع اشتباهي كه مستند سازان مرتكب مي‌شوند در اين است كه با موضوع آن‌قدر درگير مي‌شوند كه يادشان مي‌رود كه ايده چگونه پرداختن به موضوع از خود موضوع مهمتر است و اين ايده است كه موضوع را روشن تر و زيباتر عرضه مي‌كند. چرا كه بطور طبيعي مي‌توان از مناظر مختلفي به يك موضوع نگاه كرد. يكي از مشكلات فيلم «قريه من » ارجحيت موضوع به ايده است. در واقع عظمت موضوع (فريدون فروغي و غريبانه زيستن و مردنش ) آن‌قدر سايه سنگيني بر فيلم دارد كه امكان پرداخت به يك ايده مركزي و منسجم را از فيلم گرفته است.

سه:

يكي از تاثيرگذارترين صحنه‌هايي كه هر انساني مي‌تواند در زندگي تجربه كند مراسم تشييع جنازه و تدفين است. و بالطبع مرگ يك هنرمند مي‌تواند آغاز تاثير‌گذاري براي يك فيلم مستند باشد. يعني شروع يك مستند پرتره با مرگ سوژه مربوطه تاثير شديدي بر مخاطب مي‌گذارد اما تاكيد بر مرگ و شيون و آه و ناله اطرافيان آفت اين تاثير خواهد بود.

اتفاقي كه در فيلم «قريه من » رخ داده و در طول فيلم تنها به انسانيت و مشخصات اخلاقي فروغي پرداخته شده است و دريغ از يك جمله در مورد اينكه فروغي ۴۰ سال پيش دغدغه موسيقي تلفيقي داشت. دريغ از بحث پيرامون اينكه فروغي به شدت تحت تاثير موسيقي بلوز بود و تلاش مي‌كرد با تلفيق لحن و ادبيات وطني و بلوز خلق بديعي داشته باشد. سرتاسر فيلم شخصيت‌هاي نزديك به او بجز يكي دو هنرمند در مورد اخلاقيات نيكوي او سخن مي‌گويند و جالب اينكه بجز بخش‌هايي از يك اجراي كوچك كه خيلي هم بد فيلمبرداري شده (البته اين تقصير كارگردان اين فيلم نيست كه حتي يك پلان درست و حسابي از فريدون فروغي وجود ندارد ) در اين فيلم تصوير ديده نشده‌اي از فروغي وجود ندارد.

تصاوير توليدي هم همگي مربوط به مراسم ختم، سالگرد و تشيع و… است. جالب اينكه در مورد همه چيز به‌طور كلي نظر مي‌دهند.
به همه چيز كلي برخورد مي‌شود و راجع به همه چيز بحث مي‌شود و حتي تورج شعبانخاني آهنگ مورد علاقه فروغي را مي‌نوازد و مي‌خواند.
و چنين كلي گويي‌ها و گفتن از هر دري كمكي به شناخت درست مخاطب از فريدون فروغي هنرمند نمي‌كند. اين تنها مستندي است كه در مورد فريدون فروغي
وجود دارد. فروغي كه مي‌گويند خوش قريحه بود و اجراهاي بسيار موفقي داشت. فروغي كه از آثارش و لحن بي‌نهايت تاثير‌گذار آواز خواندنش آشكار است كه هنرمندي صاحب سبك و يگانه بود.

مهران زينت بخش كارگردان اين فيلم با هوشمندي به سراغ اين سوژه رفته است و تمام كاسيتي‌هاي فيلم نمي‌توان قريحه هنري زينت بخش را در انتخاب اين موضوع براي ساخت مستند ناديده گرفت.

چهار:

اگر بلوز را امروز موسيقي فراتر از مرزهاي ايلات متحده بدانيم و اگر موسيقي بلوز ار از غالب سنتي آن بيرون بياورم و اگر موفقيت بلوز را شمايلي از موفقيت موسيقي بومي در نظر بگيريم. فريدون فروغي يك بلوز نواز وطني بود. بلوز نوازي كه صدايش اندوه سياهان مهجور را داشت.

….. ولي آن‌قدر در انتقال دغدغه‌هاي بومي و ايراني خودش صادق بود كه مولف بودن او بر نحوه آواز او سايه افكنده و بلوز را با قرائتي شخصي – وطني ارائه مي‌كرد
بلوز نوازي كه حتي شادي هايش را با لحني اندوهگين مي‌گفت و اين تنها وجهه مشترك دنياي فروغي و اين فيلم سراسر اندوه است. اندوه و درد و تيرگي كه درونش اكسير جاودانگي نهفته است. اين راز آواز فروغي است كه از پشت وپسله تاريخ معاصر بيرون مي‌آيد و خود را آرام آرام به آيندگان تكثير مي‌كند.

منبع : تهران امروز

پارس توریسم
خبرنگار: محمد تاجيك
انتهاي پیام

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تور اروپا