Header ad

علت‌شناسي رفتار ناظران قتل ميدان كاج از ديدگاه روانشناسي اجتماعي

آنچه در ميدان كاج سعادت‌آباد رخ داد موضوعي نيست كه به اين آساني فراموش شود ولي علت برجسته شدن اين رخداد چه مي‌تواند باشد؟ آيا چنين قتل‌هايي كم رخ مي‌دهد و آيا در برابر آن قتل‌ها هم واكنش‌ها به همين شكل است؟ اين حادثه ويژگي‌هاي منحصر به فردي داشت، از قبيل جوان بودن مقتول، حضور افراد زيادي در محل حادثه و عدم كمك‌رساني آنها، حضور ماموران در محل و عدم اقدام به موقع آنها و مهم‌تر از همه انتشار فيلمي كه همه اينها را به صورت عيني نشان مي‌دهد.

به گزارش پارس توریسم ،فرزاد فرهودی روانشناس بالینی در شرق نوشت :در اين مدت اين مساله در جرايد مختلف و خصوصاً در روزنامه «شرق» به اندازه كافي مورد واكاوي قرار گرفت. اما قصد من در اين نوشتار تحليل اين حادثه از ديدگاه روانشناسي اجتماعي است تا شايد بتوان فارغ از هرگونه غرض‌ورزي و صرفاً با يك نگاه علمي به علت‌شناسي رفتار مردم حاضر در صحنه حادثه پرداخت. بياييد صحنه را با هم تصور كنيم، جواني بر اثر ضربه چاقو گوشه خيابان افتاده است، گهگاهي تكاني مي‌خورد و ناله‌اي مي‌كند، بالاي سر او ضاربي هيجان‌زده و چاقو به دست در رفت و آمد است. او همين چند لحظه پيش يك نفر را با چاقو زده است و احتمالاً مجروح كردن يك يا چند نفر ديگر هم براي او كار دشواري نخواهد بود. در كنار اين مردم تماشاچي ماموران هم ايستاده‌اند و آنها هم كاري نمي‌كند. حالا به داستاني توجه كنيد كه «اليوت ارونسون» در كتاب روانشناسي اجتماعي خود نقل مي‌كند:

«در سال ۱۹۶۴ زن جواني به نام كيتي جنوويس در نيويورك با ضربات كارد به قتل رسيد. اين حادثه رويدادي دلخراش بود اما حادثه خيلي تازه‌اي نبود. آنچه اين رويداد را درخور توجه مي‌سازد اين است كه حدود ۳۸ نفر از همسايگان بر اثر فرياد‌هاي وي به پشت پنجره منزل خود آمدند و در مدت ۳۰ دقيقه‌اي كه ضارب عمل وحشيانه خود را به اتمام رسانيد و طي آن سه بار براي انجام سه حمله جداگانه رفت و آمد كرد، در حالتي از جذبه در پشت پنجره‌هاي خود ماندند و اين صحنه را نظاره كردند، هيچ كدام از آنها به ياري او نرفت و حتي براي تماس با پليس گوشي تلفن خود را برنداشت تا اينكه ديگر خيلي دير شد.»

در هر دو اين حوادث فردي با ضربات كارد زخمي مي‌شود و تماشاگران در حالي كه در موقعيت ياري‌رساني هستند هيچ‌گونه اقدامي نمي‌كنند. راستي چرا؟ آيا مردم نسبت به پريشاني و گرفتاري ديگران بي‌‌اعتنا هستند؟ آيا ديدن اين صحنه‌ها براي آنها عادي شده است؟ آيا مرگ يك جوان تا اين اندازه كم‌اهميت است؟ راستي اگر من و شما در آن صحنه بوديم چه مي‌كرديم؟ ارونسون در كتاب خود در تلاش است به اين سوالات پاسخ گويد. به قول وي يك توضيح ممكن مي‌تواند به وجود هنجارهاي متفاوت براي ياري رساندن در شهرهاي بزرگ در مقايسه با اين رفتار در شهرهاي كوچك‌تر مربوط باشد. چنان كه چندين مطالعه معلوم داشته احتمال دريافت كمك در مناطق غيرشهري بيشتر از مناطق شهري است. از سوي ديگر جان دارلي و همكارانش توضيحات مجاب‌كننده‌تري در اين زمينه به دست داده‌اند. اين پژوهشگران فرضيه‌اي مطرح كردند مبني بر اينكه صرف تعداد افرادي كه ناظر اين فجايع بوده‌اند، عمل ياري و مددكاري را سخت و دشوار كرده است. به اين معنا كه اگر شمار بسياري از مردم به تماشاي حادثه بايستند، احتمال كمك به مصدوم را كاهش مي‌دهند و به اين سان عدم دخالت را مي‌توان نوعي همرنگي تلقي كرد. بر اين اساس به نظر مي‌رسد در چنين موقعيتي افراد ديگر براي هر فرد رفتار مناسب و معقول را تعيين مي‌كنند. به اين معنا كه اگر من و شما هم كه تا اين حد سنگ اخلاق را به سينه مي‌زنيم وارد آن صحنه مي‌شديم و انفعال ناظران را مي‌ديديم به احتمال زياد كاري نمي‌كرديم. احتمالاً از خود مي‌پرسيديم «اگر موضوع جدي و مهم است پس چرا هيچ كس هيچ كاري نمي‌كند؟»

ارونسون مثالي را مطرح مي‌كند از كوششي كه بيب لاتني و جوديت رادين در رابطه با همين موضوعات انجام داده‌اند كه عنوان آن «بانويي در پريشاني» بود. در اين آزمايش يك بانوي پژوهشگر از دانشجويان خواست پرسشنامه‌اي را تكميل كنند. آنگاه آزمايشگر به اتاق ديگري رفت و متذكر شد وقتي كار آنها خاتمه يافت، برمي‌گردد. چند دقيقه بعد پيشامدي را صحنه‌سازي كرد. آنچه دانشجويان از طريق يك ضبط صوت پنهاني شنيدند صداي زن جواني بود كه مي‌خواست بالاي يك صندلي برود. در پي آن فرياد بلندي همراه با سقوط كسي به گوش رسيد، گويي آن زن از صندلي سقوط كرده بود. پس از آن ناله و گريه به گوش رسيد و صدايي دردآلود كه حاكي از شكستن پاي آن زن و گير افتادن وي در زير آن صندلي بود. ناله‌ها يك دقيقه ادامه يافت و به تدريج متوقف شد. آزمايشگران مايل بودند تعيين كنند آيا آزمودني‌ها به كمك زن جوان مي‌شتابند يا نه. متغير مهم در اين آزمايش اين بود كه آيا آزمودني در اتاق تنها بود يا نه. از آنهايي كه تنها بودند ۷۰ درصد به كمك آن خانم جوان شتافتند؛ از كساني كه دو نفري در آزمايش شركت كرده بودند، فقط ۲۰ درصد به ياري آن زن رفتند. بنابراين روشن است كه حضور يك تماشاگر ديگر مانع از اقدام به كمك شده است. در مصاحبه‌هاي بعدي معلوم شد آزمودني‌هايي كه از كمك دريغ ورزيده و با يك نفر ديگر در اتاق آزمايش بودند، بر اساس عدم اقدام رفيق‌شان به اين نتيجه رسيده بودند كه حادثه مهمي نبوده است.

اما در حادثه ميدان كاج عوامل ديگري هم وجود داشته كه مي‌توانسته در تعيين رفتار مردم دخيل باشد؛ اولي حضور يك مرد عصباني چاقو به دست بالاي سر مجروح است كه ريسك نزديك شدن به جوان پيراهن قرمز را بالا مي‌برد يعني كمك كردن در اين صحنه برابر است با افزايش خطر براي فرد ياري‌رسان. دومين عامل مهم حضور مامور منفعل است كه او هم اقدام خاصي نمي‌كند. آيا حاضران در صحنه اين سوال را از خود نپرسيده‌اند «وقتي مامور پليس اقدام خاصي نمي‌كند چرا من خود را به خطر بيندازم؟» رفتار تماشاگر در واقعه قتل ميدان كاج در تهران يا آنچه ۴۰ سال پيش در نيويورك روي داد تصوير غم‌انگيزي از موقعيت انسان به دست مي‌دهد. آيا واقعيت دارد كه اگر كسي با عدم دخالت سرمشق بدي ارائه دهد يا اگر مسووليت افراد مختلف براي عمل و اقدام قدري تداخل يابد مردم از كمك به هم احتراز مي‌جويند. شايد چنين نباشد. مطمئناً موقعيت‌هايي هم وجود دارد كه در آنها مردم به ياري هم مي‌شتابند. حال بد نيست به آزمايشي توجه كنيم كه پي‌لياوين و همكارانش در يكي از واگن‌هاي مترو نيويورك انجام دادند. در اين آزمايش يك همدست آزمايشگران از هوش مي‌رود و در برابر ديدگان چندين نفر كه سوار قطار بودند نقش بر زمين مي‌شود و چشمانش به سقف خيره مي‌ماند اين صحنه ۱۰۳ بار در وضعيت‌هاي گوناگون تكرار شد. نتيجه برجسته اين آزمايش اين بود كه در اكثر موارد مردم بدون درنگ به ياري فرد شتافتند يعني در بيش از ۹۵ درصد موارد. ولي هنوز يك مساله باقي مانده است؛ با اينكه يك پيشامد ممكن است موقعيت اضطراري روشن و واضحي باشد كه كمك مردم را مي‌طلبد اما وقتي ياري‌رساني پرهزينه باشد مردم كمتر كمك مي‌كنند. در گونه ديگري از آزمايش قطار زيرزميني پي‌لياوين گاهي قرباني در حال افتادن يك كپسول محتوي رنگ قرمز را با دندان خود فشار مي‌داد به طوري كه گويي از دهان او خون مي‌آيد. با اينكه وجود خون موقعيت اضطراري را جدي‌تر نشان مي‌داد به قربانيان خون‌آلود كمتر از قربانياني كه بدون خونريزي مي‌افتادند كمك مي‌‌شد. ظاهراً كمك‌كنندگان بالقوه از ديدن خون وحشت‌زده يا دلزده مي‌شدند و تمايل‌شان به كمك كردن كاهش مي‌يافت.

قصد من در اين نوشتار توجيه رفتار عجيب ناظران ميدان كاج نيست بلكه هدف، گشودن مسيري است تا اين گونه وقايع را با ديدي علمي و با توجه به پيشينه‌هاي پژوهشي انجام‌شده در رابطه با همين موضوعات مورد توجه قرار دهيم. ديديم كه ماجراي قتل جنوويس در نيويورك چگونه تا مدت‌ها انگيزه‌اي شد براي انجام آزمايش‌هاي مختلف براي تبيين رفتار منفعل ناظران. احتمالاً همه معتقديم اخلاقيات و احساس مسووليت در جامعه ما رو به افول است كه البته بحث در اين مورد نيازمند ورود جامعه‌شناسان و روانشناسان به اين ميدان است. سوال من از همكاران متخصص اين است كه آيا وظيفه روانشناس و روانپزشك فقط نشستن در يك اتاق و مشاوره و ويزيت مراجعان است؟ چه كسي بايد اين مردم را هوشيار كند؟

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تور اروپا